تبليغاتX
اسارت های بشری...


اسارت های بشری...

چه اسارت بی افتخاریست در بند این و آن بودن ...

امشب

چقد منتظرش بودم .....

قطره قطره اش رو مهمون اغوشم کردم

واسه قطره قطره اش حرف زدم

و اندازه تک تک قطره هاش و حتی بیشتر از خدا جونم تشکر کردم

خيس شدم. همه وجودم خيس شد. 

بارون با لطافتش روحم رو تو پاكيه خودش غسل داد ...

 

 

بارون می آد. برین بیرون زیر بارون خوب خیس شین. سرتون رو بالا بگیرین .
 
تو کوچه ی خلوتی برقصین وبپرین تو چاله ها .

چتر نبرین.می خواین چی کار؟

برین با بارون برقصین.

دستاتون رو باز کنین و خنکیش رو بغل کنین...
 
 
 
اگر به دیدنه من امدید برای من ای مهربان باران بیار
 
شاد باشید و بارونی
 
                             و بارونی بمونید و پاک

 
حک شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 2:4به قلم ستایش| |

                                    ...به نام افریدگاری که هستی من از اوست

 تا این مرحله از زندگی دانسته ام که

 می باید کوله بار غمها و دلتنگیها را بر زمین گذارد و به استقباله آینده رفت

 حتی اگر این آینده یک روز باشد یا یک ساعت یا فقط یک لحظه باشد .

 

مطمئن هستم بهترین لحظه،لحظه ی بعدی زندگی ام خواهد بود .

 

شاید لحظه ی بعدی نوید خلق اثری باشد که هنوز نیافته ام .

 

ولی در لحظه ی بعدی ، اثری به ابعاد آرزوهایم

،اثری به شفافیت تمام آینه ها ،خلق خواهم کرد ...

 

 و سپس این اثر را در بالاترین نقطه ی آسمان بر خواهم افراشت

 تا تصویر تمامی این جهان در آن انعکاس یابد ...

         

حک شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:33به قلم ستایش| |

امروز آب و نعمت خداوند دوباره جاری شد بر رودخانه ی خشک و طراوت بخشید و دوباره زنده شد در دلها

و چه زیبا ترک های بزرگ و زشت را پوشاند .....

 

پروردگاراااااا :هیچ گاه ما را محروم از نعمت هایت مکن ...

 

 

بدونه شرح

حک شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:23به قلم ستایش| |

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین



عاشق شدن

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری


برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه


آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی


تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


بدون دلیل بخندی


بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی


آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره


عضو یک تیم باشی


از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


دوستای جدید پیدا کنی

وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین


لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده


عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره


یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی


اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


قدرشون رو بدونیم

"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"



وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشون میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده ...

"چارلی‌ چاپلین"


حک شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:55به قلم ستایش| |

                                             بسم الله الرحمن الرحیم                            

             به نام پروردگاری که زیبایی را خلق کرد و من با دیدنه زیبایی هایش مست می شوم و دیوانه ی سرگردان

پروردگارا زیبایی را به وجود اوردی و من که عرق در دیدنه زیبایی های ،زیبایی تو ام  سرگردانم چه کنم تا حق این همه  نعمت را ادا  کنم ؟!!!

پروردگارا به این رسیدم ام که هنرمند شدن سخت است و راهی بس طولانی چه کنم تا بتوانم با فکر و قلمم حق این همه نعمت را ادا کنم ؟!!!

چه کنم تا کوتاهی نکرده باشم ؟!!!

پروردگارا !معبودم

!کمکم کن تا جاودانه شود قلمم در راه رسیدن به تو همچون کسایی که جاودانه ماندن با قلم کهنه و دلی بزرگ و...

 و زنده باد کسایی که رسیدند ،کشیدن و ماندند !!!

                                 

حک شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:26به قلم ستایش| |

بسمه تعالي

دست نوشته يكي از بيماران ليست انتظار پيوند يك هفته بعد از پيوند قلب

" هل جزاء الاحسان الا الاحسان"

خسته تر از پروانه اي بي پر، بي رمق تر از برگ زرد خزان، نااميدتر از ساق خشكيده در حسرت باران، چهار بهار عمرم با حسرت و درد خزان شد. نااميد از همه جا در انتظار مرگ ، ديگر تاب و تحمل بودن نداشتم.
من بودم، انتظار،‌منتظر شفا از جانب شافي. مي ترسيدم براي سلامتي ام دعا كنم كه نكند با دعاي من خانه اي داغدار شود. ديگر بريده بودم از دنيا و طبيبان آن، رو به ضامن آهو كردم خسته ي خسته، نااميدتر از نااميدان كه"معين الضعفاء" از خاندان خويش خواهد برگزيد. تا در ماه عزيز خدا نزديكي ميلاد عزيز زهرا عزيزي رخت از اين دنياي فاني بست و به سوي ديار باقي شتافت. همانا كه گويند معبود گلچين خواهد كرد!
گويا آن روز كه بر عزيزتان اسم مي نهاديد
در حقيقت پروردگار او را ناجي برگزيد. تا ستون خميده كلبه ما را قائم كند.
در ماه مولود منجي عالم بشريت شنيدم گلي پرپرشد اما بدانيد قلبش مي تپد در سينه ي خسته من. سينه اي كه تشنه ي قلبي با محبت بود ..... پر شد از مهر و محبت.
سينه اي كه در يك قدمي مرگ بود، در انتظار بسته شدن پلك ها، اما ماند شاداب به بركت سخاوت دلتان.

و حال مي خواهم با پدر و مادر ناجي ام درد دل كنم:
مادرم؛ كلماتي نايافتني است براي توصيف دل بزرگت
پدرم؛ تو كه از اولاد رسولي زبان خاموش است در برابر عظمت قلبت 
مادرم؛ آفتاب تلالوش را از نور چشمان تو گرفت .... بوسه بر چشمانت باد
پدرم؛ سخاوت دريا از كريمي دستان تو بود .... بوسه بر دستانت باد
آن روز كه تازه داغدار بوديد با جوله رضايت ملائكه بر دستانتان بوسه زدند
و از آن معبود بي همتا كه هرگز بنده خود را تنها نخواهد گذاشت تمنا كردند كه صبري بر دل 
بي قرار شما دهند تا شايد داغ را تسكيني باشد. ما نيز به درگاه الهي دست دعا برمي داريم 
كه معبودا به اين عزيزان كه گلي زيبا از بوستانشان چيدي صبري بي انتها عطا كن.
و روح سيده ناجيه حسيني يگانه را كه با دم مسيحايش بر جسم بي جان جان داد در بهشت جاويدان با اوليا الله محشور بگردان.
من همان قلب دختر شمايم كه مي تپم و زندگي مي دهم، دوست دارم بدانيد با تمام وجودم دعايتان مي كنم و بدانيد شما نه تنها با سخاوتتان زني مرده را زندگي بخشيدي بلكه سه فرزند را مادري دوباره داديد دوست دارم مرا اگر قابل باشم دختر خود بدانيد.
"هر چند دختر شما كجا و من كجا"

"روحش شاد و يادش گرامي"

سودابه كياني


سایت اهدا عضو و ثبت نام باشد که یاری شما عزیزان نور امیدی باشد بر زندگی بیماران نیازمند پیوند ...

 در صورت تمایل برای آشنایی بیشتر و طرح سوالات خود می توانید به قسمت "بیشتر بدانیم

" مراجعه کرده و پاسخ پرسش های خود را بیابید ...

http://ehda.ir

حک شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:31به قلم ستایش| |


Design By : Night Skin